مرتضى راوندى

484

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

شايد كينه‌اى كه آقا محمد خان از شنيدن اين ابيات ، آن هم از زبان زنان - كه حاكى از يك نقص بزرگ عضوى او بود - به دل مىگرفت ، براى نابودى كرمان از همهء عوامل مهمتر و بزرگتر بوده است . « 2 » با اينكه ده هزار تن از مردم عجزه را از شهر روانهء دهات كردند دردى دوا نشد و روزبروز ، آتش قحط و غلا بالا مىگرفت . در دوره‌اى كه كرمان در محاصرهء قشون آقا محمد خان بود ، ظاهرا دختران و اطفال با خواندن تصنيف سابق الذكر خواجهء تاجدار را مورد طعن و لعن و اهانت قرار دادند . وى پس از تسخير كرمان ، ضمن هزاران ظلم و جنايتى كه مرتكب شد ، به سربازان خود اجازه داد كه به دختران و نواميس مردم علنا تجاوز كنند . « بسيارى از دختران را پدران و مادران در سوراخهاى بخارى و كندوهاى خانه‌ها نهادند و آن را تيغه كردند و به گل گرفتند . . . با همهء اينها روايتى هست ( ظاهرا اغراق‌آميز ) كه روزى كه لشكريان او از دروازهء شهر بيرون رفتند ، هزارها دختر حامله را پشت‌سر نهاده بودند كه ناچار شدند سقط جنين كنند . » « 3 » فجايع آقا محمد خان در كرمان « در نسخهء خطى تاريخ دانشكدهء ادبيات كيفيت قتل‌عام چنين ذكر شده است : مشاهدان تقرير مىكنند كه . . . خديو زمان بالاى كوه دختران ، نزديكى شهر ، كه مشرف بر خطهء كرمان بود و حسب الحكم همايون ، چهارطاقى فراز آن بنا نهاده بودند . . . بدان كوه تحويل فرموده بواسطهء دوربين تماشاى شهر و لشكريان خود را كرد . . . پس حكم فرمود تا سركردگان لطفعليخان را به ضميمهء اعاظم و اعيان و نامداران آن خطه ، شرف‌اندوز حضور ساختند و بعد از آنكه هر يكى را در معرض عتاب پادشاهانه درمىآورد ، مىفرمود تا گوش آنها را بريده و چشم آنها را از حدقه بيرون آورده از اوج كوه به حضيض زمين مىافكندند و در دم رهسپار طريق عدم مىگشتند . اىبسا پسران كوه سرين موى ميان كه خون حلقوم خود را غازهء رخسار دختران ساختند ، و بفرمودهء همايون ، جلادان بيباك به اتمام كارشان پرداختند . حكم فرمود تا بقية السيف سكنهء آن خطه را ، از اعلى تا ادنى ، و از پير تا برنا ، از عارف تا عامى ، از عالم تا امّى ، از مرد تا زن ، و . . . از مشايخ تا صبيان . . . همگى را به ربقهء اسير درآورده ملتزم اردو به دار الخلافهء تهران برسانند . اين واقعه در شهور سنهء 1209 از هجرت مقدسه رخ نمود . . . » در گرفتارى لطفعليخان ، كيفيت آن در تاريخ خطى دانشكدهء ادبيات ، چنين نوشته شده است : « قلعه گيان بم ، او را به قلعه مىبرند و طعامى و شرابى مهيا مىسازند و فراش‌خوانى به جهت او مىگسترانند . پس با شمشيرهاى آخته به اثبات خطاى نياوردن جهانگير خان سيستانى ، به قصد او ، به بستر او حضور به هم مىرسانند . لطفعليخان بعد از مشاهدهء اين احوال به دامن عجز و الحاح درآويخته . . . » در فارسنامه اين وقايع چنين ذكر شده است : « نزديك به هشت هزار نفر زن و بچهء آن بلد را ، مانند كنيز و غلام به سپاه خود بخشيد و تمامت مردان آن را يا كشت يا كور كرد . خان زند را به حضور شهريار قاجار آوردند ؛ از غايت خشم و

--> ( 2 ) . باستانى پاريزى ، آسياى هفت‌سنگ ، ص 218 . ( 3 ) . همان ، ص 226 .